تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers فرزان عشق مامان

 img98.com Image Upload Center

خیلی دیر اومدم ولی اومدم

فرزان تو این مدت علاقه بسیار زیادی به عروسک بازی پیدا کرده  بودش بار اولی که عروسکش رو بعد

از مدتها دادم دستش چنان با این عروسک بازی میکرد که نگو این عروسکو غذا میدادش و سوار چرخش

میکرد و راه میبردش و این حرکتاش باعث شد من مادر و اقای پدر ته دلمون غنج بره که ففر میتونه

نگهدار خوبی برای یک بچه دیگه باشه ولی صد افسوس که این تراژدی پایان خوشی نداشت واز

فردا اون روز  عروسک شد کوزت و فرزان شد تناردیه عروسک بیچاره رو میزاشت رو زمین با سرعت

۱۰۰ از روش رد میشد یا میبردش بالای پله ها  از اونجا پرتش میکرد پاینن در این موقع بود که دیگه

هیچ گاه لبخند رو لب منو مهیار نیومد

img98.com Image Upload Center

فرزان علاقه شدیدی به قصه گویی پیدا کرده و البته قصه بز بز قندی و جالب اینجاست که این قصه

نه توش بز بز قندی داره نه گرگ تا میبرمش تو تخت بخوابونمش سریع میگه مو مو  که ترجمه لطفا

بزبز قندی رو تعریف بکن هستش

img98.com Image Upload Center

این داستان سه شخصیت به نام شنگول و منگول و حبه انگور داره که اولش اسمی ازشون برده میشه

گربه به جای گرگه خانوم بزی مهیاره که میره سرکار و هیچ گرگی این بچه ها رو نمیخوره و فقط

سفارش پشت سفارش به فرزان میشه که نزاره گربه لب تاب مهیارو ببره  و در پایان هم  گرگه توسط

بزی  میمیره این داستان شاید ۱۰ بار تکرار بشه ولی دریغ از این که دوتاش عین هم باشه یهو ممکنه

تو یه داستانش کروکوتیل هم داشته باشه

img98.com Image Upload Center

بیشتر از این که لذت بازی کردن با اسباب بازیاشو ببره از خورد کردنشون لذت میبره و تمام اسباب

بازیهاش نه چرخ دارند نه دست و نه پا

img98.com Image Upload Center

از نظر حرف زدن هم خیلی کند عمل میکنه  هنوز جمله نمیگه ولی اشم ماما رو خوب میگه

که همون چشم مامان خودمونه بهش میگم فرزان نریزیا میگه اشم ماما

img98.com Image Upload Center

از حمام کردن و مسواک زدن بیزاره و من و مهیار باید  بریزیم سرش ببریمش حمام یا دهنشو باز کنیم

مسواک بزنه کلا با بهداشت فردی میونه خوبی نداره تا میگیم فرزان بوی بد میدی میره سراغ افتر شیو

و اصرار داره براش بزنیم

img98.com Image Upload Center

هفته پیش تولد ۴۹ سالگی پدر بزرگ فرزان بود که رفتیم و فرزان حسابی شمع فوت کرد و فهمیدیم

که فرزان تا ۶ ماه دیگه صاحب یک عدد بچه عمو میشود

اخه فرزان هنوز ۱ هفتش بود همه فهمیدند من باردارم ما خیلی شگفت زده شدیم و گفتیم علم بهتر

است یا ثروت

img98.com Image Upload Center

و خبر اخر اینکه بلاخره ما تصمیم به جا به جایی گرفتیم و از جای جدید باهاتون  ارتباط برقرار میکنیم

در اینجارو گل نگیرید هستیم فعلا باییییییییی

img98.com Image Upload Center

+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 4:25 قبل از ظهر توسط ِازاده |

با سلام
من ازاده مامی فرزان هستم منو مهیار درتارخ 31 شهریور 1385 ازدواج کردیم
حاصل عشق ما در تارخ 20 مرداد1386درساعت11 صبح زیرنظر دکتر اشتری به دنیا امد
وعشق ما را جاویدان کرد

Home
Email
Night Skin